مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ پزشکان امید چندانی به زنده ماندش ندارند. پدر کنار بستر او نشسته است و درماندهتر از آن است که بتواند کاری کند. در سکوت سنگین اتاق، فقط صدای نفسهای نامنظم و سخت کودک شنیده میشود. مرد به چهره فرزندش خیره میماند و به کودکی که تشنه در آغوش پدر از دنیا رفت فکر میکند.
در همان لحظات پر از بیم و امید، با خودش عهد میکند اگر پسرش، حسین زنده بماند، برای حال حسین (ع) در آن لحظات دردناک، شعر میگوید. سالها بعد وقتی چند بیت از منظومه «نغمه حسینی» را با صدای بلند میخواند و ماجرای آن را برای آیت ا... خامنهای میگوید، پاسخ میشنود «یکی از بهترین شعرهای عاشورایی است».
«محی الدین مهدی الهی قمشهای» زندگی اش در مرز میان حوزه و دانشگاه، عرفان و ادبیات و فلسفه و شعر جریان داشت. سال۱۲۸۰ شمسی در قمشه یا همان شهرضای امروز به دنیا آمد. پدرش، میرزا ابوالحسن الهی قمشهای از عالمان و عارفان زمان خود بود. روزگار برای او آسان پیش نرفت؛ هنوز جوان بود که پدر را از دست داد و بار مسئولیت زندگی را بر دوش کشید.
در آن روزگار، ایران میان سنت و تجدد سرگردان بود. بسیاری یا راه آموزش سنتی حوزه را پیش میگرفتند یا به سمت دانشگاه و علوم جدید میرفتند. الهی قمشهای، اما کوشید میان این دو جهان پل بزند. فقه، حکمت و فلسفه اسلامی آموخت و در عین حال، دل به ادبیات فارسی و عرفان سپرد. برای او، آثار مولوی، حافظ و سعدی صرفا متونی ادبی نبودند، بلکه پنجرهای برای فهم جهان به شمار میرفتند.
بعدها این جهان بینی را در مشهورترین اثر خود به کار گرفت. ترجمه قرآن الهی قمشهای، صرفا یک برگردان تحت اللفظی و خشک نبود. او میخواست زبان وحی را به گوش و دل فارسی زبانان نزدیک کند؛ آن هم در دورانی که ترجمههای موجود با زبان عامه جور درنمی آمد. این ترجمه سر از خانه هر ایرانی درآورد و به فهم هر سن و سالی رسید.
او شاعری غزل سرا و استادی برجسته در دانشکده ادبیات و دانشکده الهیات دانشگاه تهران بود. در نوشته هایش، حکمت اسلامی با شعر فارسی به گفتوگو مینشست و حافظ و مولوی در کنار آیات قرآن قرار میگرفتند. به امام حسین (ع) جور دیگری ارادت داشت. عاشورا را جوهرهای از سنت اخلاقی و عرفانی اسلام میدانست؛ روایتی عمیق از ایستادگی، انتخاب و حقیقت جویی. منظومه «نغمه حسینی» نیز از همین چشمه سیراب شد؛ جایی که تجربه شخصی اش با جان کربلا پیوند خورد.
امروز دههها از درگذشت مهدی الهی قمشهای میگذرد و پسرش حسین، همچنان در محافل مذهبی و عرفانی سخنرانی میکند. بسیاری شیخ مهدی را با ترجمه روانش از قرآن میشناسند و برخی با تدریس فلسفه و عرفان. او نماد هم نشینی عقل و تمنای دل بود؛ حکیمی شریف که قرآن را به زبان عامه مردم نوشت، فلسفه را به دانشگاه برد و قلبش را در کربلا جا گذاشت و سرانجام در سال ۱۳۵۲ از دنیا رفت.